‏نمایش پست‌ها با برچسب من اگر بخواهم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب من اگر بخواهم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

Summer Rain

از خاطرات ارنستو...

"حدود نیم ساعت زیر باران قدم زدم تا برسم به خانه آنجلا! گوشم را سپردم به در...صدای همه می آمد! میخوردند و میخندیدند...!دلم ریخت! غمگین و نگران! حالا بیشتر اعصابم از اینکه در راه برگشت باید به چه چیزها که فکر کنم خرد بود! این باران تابستانی را باید تاب میاوردم!" 

۱۳۸۷ دی ۷, شنبه

من اگر بخواهم - 2

من اگر بخواهم میتوانم یک ساعت تمام به مزخرفاتش گوش کنم و مزخرفاتش را بخوانم و سری تکان بدهم و لبخندی بزنم و بروی خودم هم نیاورم که چقدر از مزخرفاتش حالم بهم می‌خورد و اصلاً هم از تعجب شاخ در نباورم که چطور چنین آدمی با این سطح از بلاهت و میانمایگی از طرف دیگران حقیقتاً بعنوان یک آدم علمی و دقیق و منطقی و باهوش شناخته میشود! مزخرفاتی که سر و ته‌اش را روی هم بیاوری میشود نسبیت گرایی‌ای که دیگر پسر شاگرد بقال روستای غضنفرآباد از توابع زابل هم آنرا فوت آب است!

۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

من اگر بخواهم - 1

من اگر بخواهم میتوانم در راه خانه به دانشگاه آنقدر غرق کتاب خواندن باشم که نبینم سر راهم روی پل عابر پیاده پسری فال فروش نشسته و بخورم بهش و تمام هیکلم پخش زمین شود تازه بعدش هم داد و هوار کنم بگویم: "آخه بچه جون اینجام جای فال گرفتنه؟"