‏نمایش پست‌ها با برچسب میان پرده ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میان پرده ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

افراط

۱. پاهایش را به طرز هنرمندانه ای به نمایش گذاشت!...تمام، همین کافی است! اگر قرار باشد مثلا امتحانی باشد که توانایی زنان در جذب مردان را تخمین بزند میتواند تنها آیتمش این باشد که: تا چقدر میتوانید تنها با پاهایتان مردان را دیوانه کنید. بعد از چند لحظع میتوانی به این فکر کنی که خب حالا چه خاصیت دیگری را میتوانی در این موجود پیدا کنی؟ هیچی؟ نه امکان ندارد...

۲. از آن مدلهایی که هرگز کوتاه نمی آیند! همیشه یک حرفی برای گفتن دارند. حفقیقتا قابل تقدیر است، اما وجه اسنابیستیش به معنای واقعی  مجموعه ایست از اوریجینالها در یک موجود غیر اوریجینال. مثل این میماند که موتور بنز را روی ژیان ببندی یا مثلا با گیتار الکتریک خالتور بزنی (اصلا میشود؟). از آنهایی که مغزش را پر کرده از انواع و اقسام مزخرفاتی که در هر کدامشان میتوانی سر نخهایی را جستجو کنی که به در نهایت به فرمی از نفی زندگی میرسند. موجودیتش اما تمام تلاشش را میکند که ماجرا طور دیگری باشد.

۳. ساده نباشید، نوشتن یعنی دیگران!


۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

مبادله

برای اينکه زنی به زندگی باز گردد کافی­ست مردی هلاک شود!

۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

میان پرده

سفر کردن مقصد نمی‌خواهد. فقط دور شدن از مبدا کافی ست!

خوش دارم در خيابانهای شهر بی‌اختيار گم شوم!

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

از دانشگاه

با کادوهای تولد چند قدم بیشتر فاصله ندارم!
آخه هنوز تو دانشگاه منتظرن...!

۱۳۸۷ فروردین ۲۵, یکشنبه

عقده اختگی

+ چه دلیلی باعث میشه آدم روشن فکر بشه؟

- احتمالا یه جور عقده! یه چیزی تو مایه‌های عقده اختگی.

۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

فصل ِ روشنفکری و جفت‌گیری

گوزنان ِ نر داروین می‌خوانند و نزاع می‌کنند، فروید می‌خوانند و جماع می‌کنند.

۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

یارم شاخه‌ای بهم داد

یارم شاخه‌ای بهم داد
که برگای زرد داشت.
سال داره تموم میشه و
تازه اوّلِ عشقه!

[برتولت برشت؛ ترجمه‌ی علی عبداللهی]

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۶, چهارشنبه

میان پردۀ هشتم - فرزانگی

فرزانگی ام مرا نصیحت میکند دیوانه باشم و ژرف اندیشیم میگوید سطحی باشم.

۱۳۸۵ بهمن ۱۵, یکشنبه

میان پرده هفتم

دوستی عقیده ام را نسبت به شخصی جویا شد. گفتم:"ایشان شخصی محترم، بافکر و بزرگواری هستند." گفت:"جالبه! چون ایشان چنین عقیده ای نسبت به شما ندارند." گفتم:"آه بله، احتمالا ما هر دو سخت در اشتباهیم."

۱۳۸۵ آذر ۲۴, جمعه

میان پردۀ ششم - تشویق امروز

امروز این شعر یکسره تو ذهنم بود:

درود بر شما حمالهای با جوهر!
روده درازی هرچه بیشتر، بهتر!
کله و زانو هرچه خشکتر، خوشتر!
دور از هر شور و حال و شوخ طبعی
همیشه در میانه عالم میانمایگی
بی نبوغ و بی فروغ!

پ.ن: نباید از تشویق عده ای کوتاهی کرد ...

۱۳۸۵ آبان ۴, پنجشنبه

میان پردۀ پنجم - آن حیوان مقلد...

برگشتم تا پاسخ دندانشکنی به ریشخندش دهم...دلم نیامد شوق بیهودۀ "بیشتر از حیوان بودن" از چهارپایی گیرم که به تازگی راه رفتن روی دو پا آموخته و به جای مو مو کردن هر هر زدن تقلید میکند.

۱۳۸۵ مهر ۱۵, شنبه

میان پردۀ چهارم - لبخندها

امروز اشارات و لبخندهایی دیدم. بسیارعیان تر از آنکه به سختی دریابم. به راستی که من چه خوب لبخندها را میشناسم و اشارات را چه پرمعنا تر میبینم. آیا باید بفهمم؟

آه...شاید بهتر باشد اشاره گران و خندانان بگویند...آیا میگویند؟

۱۳۸۵ شهریور ۱۵, چهارشنبه

میان پردۀ سوم - مهارت ماهیگیری

چندان که باید ماهیگیری آموخته ام، بل بیش از حد کفایت و مهارت. سخنانم همه قلاب ماهیگیری اند. اما میگویند پس چرا چیزی به چنگ نیاورده ای؟ چه بگویم که مرا سرزنش نباید کرد. ماهیی در کار نبوده است!!!

۱۳۸۵ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

میان پرده دوم – خُرد خِرد

شخصی افکار و طریق اندیشه مرا نمی پسندید حال آنکه ناتوان از درکش بود. ناگهان براشفت چندان گفت که:"شما را جز عاقلان دسته بندی کردن به همان اندازه احمقانه است که جویدن آب زیر دندان!" گفتم:"عقیده شما محترم است." دوستی خشمگینانه گفت:"چطور چنین جسارتی محترم است؟" پاسخ گفتم:"سخنش فقط محترم بود و نه مهم. حتی نه مهمتر از جویدن آب زیر دندان!" چندان خار شد که دیگر دم برنیاورد.

۱۳۸۵ تیر ۳۱, شنبه

میان پردۀ اول

مرا گفتند فلان مزاحت نزد حاملان سخنت به وی صفرا فزود. ترسيدم. پرسيدم: برداشت وی چگونه بود؟ گفتند: وی به استواری اخلاقت آگاه بود. پس برداشت حاملان را نپذيرفت، که حتی خودش را علت مزاح تو و خطا کار دانست. بسيار گريستم و خود را لعنت کردم. گفتم: چه بسيارند انسانهايی که نزد من خوبند. باری
وی بيش از حد خوب بود و من بيش از حد بد...