اگر قبل از خواب یک قطعه موسیقی را از وسطش مثلا قطع کنم صبح که از خواب بیدار میشوم دقیقا میدانم کجای آن موسیقی بوده ام! مثل این میماند که حالا دارم ادامه اش را گوش میدهم بدون اینکه حتا یک ذره گیج باشم که الان چی دارم گوش میکنم.
۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه
۱۳۹۴ فروردین ۱۷, دوشنبه
حضور موثر
تا کنون خود را گوگل کرده اید؟ چه تعداد از نتایج آمده راضی هستید؟ آیا اصلا چیزی از شما میشود پیدا کرد؟ به جا گذاشتن یک سابقه تمیز و حرفه ای بر روی وب میتواند بسیار مفید باشد. اصولا خیلی از شرکتها ممکن است شما را قبل از استخدام گوگل کنند و ببینند تا چه حد سابقه حرفه ای از خود به جا گذاشته اید. علاوه بر فیسبوک توییتر و گوگل پلاس سعی کنید حتما لینکدین هم داشته باشید. ریپازیتوریهایی شبیه گیت هاب بیت باکت برای برنامه نویسان بسیار مفید هستند. همینطور فعال بودن در فورومهای مربوط به تحصیل یا کارتان نیز بسیار مفید هستند. اما احتیاط کنید اگر چیز بدی از شما در وب بماند مدتها از بین که نمیرود هیچ احتمالا مشکل ساز هم خواهد بود.
۱۳۹۳ بهمن ۹, پنجشنبه
که آسان نمود عشق
آشفته ام و میدانم آشفته تر هم خواهم شد. به گمانم تا چند روز دیگر حسابی گرفتارش شوم. حسابی...
۱۳۹۳ دی ۲۸, یکشنبه
نخبه کیست؟
نخبه کیست؟ شاید مهمترین مفهومی که از اوایل دبیرستان حتی تا کنون درگیرش هستم و به معنا و مفهومش هنوز فکر میکنم باشد. البته از این بابت که همچنان به این مفهوم فکر میکنم کاملا خوشحال هستم. همینکه هرگز معنای یکتایی برایم نداشته و یکجا در یک برهه زمانی تمام نشده بسیار راضی هستم. و اصلا هم باید همین باشد که چرا نخبه هم مانند خیلی از مفاهیم دیگر از معنا شدن، یکجا فیکس شدن و به عنوان یک تعریف در یک جمله شدن فرار میکند. درست مثل دیگر مفاهیم چون فرهنگ، بازی، هنر.
حالا حقیقتا نخبه کیست؟ و نخبگی چگونه بدست می آید؟ چقدر خون و نژاد مقدار سواد در میزان نخبگی موثر هستند؟ چقدر به میزان کتابهایی که خوانده شده بستگی دارد؟ چقدر به نویسندگانی که اثراتشان خوانده شده است بستگی دارد؟ چقدر به موسیقی که یک فرد گوش میدهد بستگی دارد؟ چقدر به محیط رشد و والدین فرد بستگی دارد؟ اینکه از خانواده ای ثروتمند یا اشرافی یا معمولی یا فقیر باشی چقدر موثر است؟ اینکه از دیدگاه هر فرد الگوی یک آدم نخبه که باشد چطور؟ اصغر خواننده باشد یا جعفر ریاضی دان، قاسم بقال باشد با ناصر دکتر. چقدر موثر است؟
پاسخ به تک تک اینها یعنی پیش داوری داشتن نسبت به فرد نخبه. در صورتی که شاید نخبه اصلا شاید کسی است که دچار پیش داوری نیست؟ نخبه کیست؟ هرگز نخواهم دانست...
۱۳۹۳ آذر ۲۴, دوشنبه
روسی ِ یادنگرفته
عجیب است که هنوز روسی نمیتواند صحبت کند. حتی هنوز شروع به یاد گرفتنش هم نکرده. زمانی بود که اعتقاد داشت زبان سوم برای یادگیری باید روسی باشد. دلیلش این بود که باور داشت علمی که توسط روسها تولید میشود به ندرت به انگلیسی ترجمه میشود. فرانسوی آلمانی و ایتالیایی به انگلیسی همواره در حال ترجمه شدن هستند پس یاد گرفتنشان فایده ای ندارد. اما متون روسی دست نخورده مانده اند و خدا میداند که چه چیزهایی این روسها کشف کرده یا چطور علوم رو پیشرفت داده اند. البته بماند که نمیدانست چطور میتواند به متون روسی دست رسی داشته باشد. شاید برود روسیه زندگی کند. به هر حال همین که چایکوفسکی کُرساکف یا شاستاکُوویچ گوش میدهد کافی است گویا.
۱۳۹۳ آذر ۱۳, پنجشنبه
مرگ ِ متن - ۱
برای هرفرد حداقل یک متن وجود دارد که تمام و کمال جذبش بشود. مبهوت کلماتش بشود و همان را بخواند که همیشه میخواسته بخواند با اینکه هرگز نمیدانسته که دقیقا چه چیزی بوده که تمنای خواندنش را داشته. کتابی را شروع به خواندن میکنی ولی بعد از مدتی کنارش میگذاری. اینکه بگویی جذب کتاب نشدی یک قسمت ِ ماجراست (کتاب خوانهای حرفه ای این مشکل را ندارند) اما قسمت ِ دیگر ماجرا این است که آن متن اصلا مال تو نبوده است. میدانید چه میگویم؟ مثل این میماند که میگویند برای هر زنی حداقل یک مرد مناسبش که باهم خوشبخت شوند آن بیرون است فقط باید پیدایش بکند. برای هر فردی هم یک متنی آن بیرون وجود دارد که خوشبختش میکند فقط باید آنرا پیدا کند. کل ِ ماجرا هم همیشه همین بوده و هست: "بگرد تا پیدایش کنی". چه چیز را؟ هر چیزی را.
نویسنده کیست؟ نویسنده آن خدایی است که میخواهد آن "متن" را تولید کند. این هرس را دارد که خالق آن متن باشد. همان متنی را که دیگران را نشانه بگیرد و خوشبختشان (شاید هم بدبخت) کند. بعضی هایشان میخواهند هر چه بیشتر پیدا کنند آن دیگران را. میخواهند تعداد بیشتری باشند که با متن شان منتهای لذت را میبرند. اما دیگرانی هستند که به فکر آن اقلیت خاص هستند. نمیخواهند همه متنشان "متن" او بشود. فقط آن اقلیت خاص. گاهی اوقات فقط آن یک نفر خاص.
اما کیست که بخواند متن را آنطور که باید؟
من در تمام مدتی که اینجا نوشتم انگار منتظر بوده ام که آن یک نفر متنم را کشف کند و بخواند. هرگز تلاش نکردم که متنم را تبلیغ کنم که شاید آن یک نفر پیدا شود. نمیدانم آن کیست؟ کجاست؟ میتواند هر کسی در هرجایی باشد. حتا ممکن است کسی باشد که فارسی هم بلد نباشد. چقدر غم انگیز که هرگز نخواهم فهمید او کیست و کجاست. متن من هم مانند بسیاری دیگر تنهای تنها بدون اینکه کسی را خوشبخت کرده باشد از این دنیا خواهد رفت.
۱۳۹۳ آبان ۲۵, یکشنبه
نساختن با مشکلات دیگران
خودخواه خود خواسته...
نمیدانم زندگی بقیه چجور است. روابط بقیه با خانواده هایشان چطور است. با دوستان یا همسران و پارتنر هایشان و خلاصه هر کس نزدیکی. اما میدانم چیزی که من مواجه اش هستم عذاب آور شده است دیگر. نمیدانم شاید خاصیت من از همان اول همینطور بوده. اینکه همه می آیند و منفی بافی میکنند برایم! می آیند بجای اینکه چیزهای خوب تعریف کنند چیزهای مزخرفت تعریف میکنند. انگار باید حتما به من گوش زد کنند که ببین ما خیلی زندگیمون سخته! از اینکه همه چیز بد است می گویند. "هوا اینجا خیلی کثیفه" طوری که انگار تنها آنها هستند که مثلا گرفتار هوای کثیف هستند. یا دیگر اینکه: "درسها خیلی سخت اند و من دیگر نمیکشم" طوری که انگار تنها کسی که رو زمین تصمیم به درس خوندن کرده اوست و فقط اوست که گرفتار شده است. انگار فقط اوست که مشکل پول دارد انگار فقط اوست که دلش تنگ شده است انگار فقط اوست که بچه هایش رفته اند آن سر دنیا انگار فقط اوست که باید امتحان زبان بدهد انگار فقط اوست که تنهاست انگار فقط اوست که پدرش مریض است انگار فقط اوست که هم خونه ای بد نصیبش شده انگار فقط اوست که دنبال کار میگردد انگار فقط اوست که آرزوهایش دست نیافتنی هستند یا انگار فقط اوست که آرزو دارد روزی فلان کارا شود انگار مشکل من است که حوصله ات سر رفته انگار تقصیر من است که دیگر مسافرت کمتر میروی انگار من نمیدانم زندگی سخت است و شما میدانید. اینها یعنی چه؟ همه اش تقصیر خودم است. اهمیت داده ام زیاد به چیزهایی که نباید. بزرگترین نقطه ضعف من این است که رحمم می ایاد. این خیلی مشکل اساسی است که من دارم. همه سر من ناله میکنند و من گویا ترحمم میگیرد شروع میکنم برایشان فلسفه زندگی تعریف کردن که بلکم کمی آرام بگیرند و بعد هم گویا میگیرند این خوبش است البته بدش این است که طوری صحبت مکنند بعدش که انگار تو نمیفهمی ما چه میگوییم تو نمیدانی ما در حال کشیدن چه هستیم. از زمانی که یادم می ایاد فقط این بلایست که سرم آمده است. اصلا میدانند چیست؟ همان بهتر که ندانم…بروید برای خودتان!
اشتراک در:
پستها (Atom)