چطور یک آرامگاه مشکل ساز میشود
تبليغات به عنوان يکی از عوامل برای حفظ و بقای هر حکومتی، مجموعهای از نشانهها، نمادها و اسطورههاست که حامل معانیایست که توسط حکومت ساخته شدهاند. معانیای که حکومت برای روی کار آمدن توانسته آنها را بر ديگر معانی و ايدولوئوژیهای دیگر برتری دهد. اين تبليغات دقيقاً روی آن دسته از مفاهيم انگشت میگذارد که احتمال فراموشی آنها زياد است و از آنجا که بشر ذاتاً فراموشکار است، اين دم و دستگاه ِ تبليغ بر ضد فراموشکاری بشر عمل میکنند. مخصوصاً حکومتی مانند جمهوری اسلامی که تماماً ارزشی و دينی بوده و تولدش با انبوهی از تبليغات و شعارهای اخلاقی و دينی همراه بود. بزرگترين ضربهای که میتوان به حکومت وارد کرد حمله به نظام نشانههای آن و کارکردهای آنها است! چرا که اگر هويت نشانه از دست برود به طور مستقيم مرجع و منبع آن يعنی نظام فکری ِ حکومت زير سؤال رفته و رو به ابطال میرود. اين روند میتواند «انقلابی» باشد يا فقط روندی «اصلاح» کننده داشته باشد. به هر حال هرچه نشانهها با شدّت و حِدّت بيشتری بیهويت شوند تغييرات انقلابیتر خواهد بود. انقلاب اسلامی هم که دقيقاً با دگرگونی نشانهها و ارزشها همراه بود همين وضعيت را دارد. حالا فرض کنيد حکومت ایران چه تلاش بیوقفهای برای فراموش نشدن اين معيارها و ارزشها انجام ميدهد.
اگر دستاوردهای خمينی را به عنوان نماينده بیچون و چرای تمام ارزشها و معيارهای جديد که در قالب جمهوری اسلامی ریخته شده است، در نظر بگيريم ( که حقيقتا هم همینطور است )، میتوان اين نتيجه را گرفت که مهمترين و بيشترين تبليغ روی او انجام ميشود و از طرفی مخالفان هم بيشترين حمله را به او و هر چيز ِ مربوط به او ميکنند. يک صورت بندی اين است که مثلاً جريان اصلی حکومت به بر حق بودن بیچون و چرای خمينی تأکيد دارد، و از طرفی جريانی که تمايل به اصلاح دارد سعی ميکند خوانشی متفاوت از خمينی را ارائه دهد و در آخر جريانهای راديکال داخل و بیشتر خارج کشور که عمدتاً خواستار اصلاحات کلی و دگرگونی در دم و دستگاه حکومتی هستند همه به نوعی خمينی را رد ميکنند. چیزی که به اسم «گذار از خمینی» در بین برخی محافل داخلی مطرح شده همین است که به شدت هم از طرف حکومت مورد حمله وسرکوب قرار گرفته است.
البته در اين که برای هر نوع تغيير چه ملايم چه انقلابی اول از همه بايد ساختارهای فکری و اعتقادی عوض شود شکی نيست. و همانطور که در بالا گفته شد تلاش اصلی بر نقد فکری و ايوئولوژیکی ِ روندی است که مايلم آنرا «خمينی سازی» بنامم متمرکز است. ولی تمام آنچه که به خمينی سازی مربوط است فکری نیست و جنبه تئوريک ندارد! مثلاً عکس خمينی که در تمام رستورانها هم ديده ميشود را در نظر بگیرید! این عکسها همه نوعی تبليغ هستند و از اين نشانهها همه جا وجود دارد و ما در زندگی روزمره بارها با آنها مواجه میشویم. از عکس خمينی در اول ِ کتابهای ِ درسی گرفته تا بصورت تابلو در مغازهها و دانشگاهها. نام گذاری خيابانها، ميدانها، تفريح گاهها، فرودگاهها، بندرگاهها، حوزههای نفتی همه و همه به نام خمينی همه و همه در زير جریان خمينی سازی قرار گرفتهاند. و هر کدام از اينها يادآور همان فرهنگ خاص جمهوری اسلامی و انقلابی است. البته تمام اين مثلهايی که زده شد چيزهايی هستند که به راحتی بعد از پايان حيات فکری و عقيدتی ِ حکومت جمهوری اسلامی قابل تغيير بوده و مشکلی ايجاد نمیکنند. همين حالا هم ميتوان ديد که خيلی از خيابانها که بعد از زمان شاه اسمشان تغيير کرده هنوز هم با همان نامهای قديمی ِ خود توسط مردم شناخته ميشود. و اين نشان میدهد که با اينکه هدف از تغيير اسمها همان تبليغ بوده ولی چندان اثر گذار هم نيستند. اما نشانهها و نمادهای خيلی قویتری هم وجود دارد! نشانهای که قطعاً در دورههای حکومتی آينده دردِ-سر-ساز خواهد بود. و آن «مرقد امام» است!
مرقد امام را از دو جهت میتوان مورد بررسی قرار داد. يکی اينکه چنين بنايی(نشانه) را نميتوان به راحتی از ميان برداشت ( به هر حال محل دفن یک انسان است ) و اين نتيجه میدهد نشانهی بزرگی از جمهوری اسلامی به هر حال در دورههای بعدی به يادگار خواهد ماند. مخصوصاً ميتواند جايی مشکل ساز باشد که حکومتی کاملاً در نقطهی مقابل جمهوری اسلامی روی کار آيد. الان هم خيلی راحت میتوان ديد که همين جمهوری اسلامی چه مشکلاتی با نشانههايی همچون آرامگاه کوروش، پرسپوليس، سالن تئاتر شهر، موزه هنرهای معاصر،... دارد. و هميشه شاهد تعارض به اين نمادها و نشانهها هستيم. (حفاریهای جنب تاتر شهر را بخاطر بياوريد)
چيز ديگری که کمک میکند مرقد امام به عنوان يک نماد و نشانه غير قابل انکار، پايدار و ماندگار تبديل شود، موقعيت جغرافيايی آن نسبت به شهر تهران است. مرقد نسبت به شهر را ميتوان درست نسبت ِ «غريبه» به يک گروه و اجتماع در معنای زيملی آن دانست. يعنی درست در جايی قرار دارد که نه خارج شهر است و نه کامل داخل آن. درست مانند غريبه يا «بيگانه» در سنخ ِ اصطلاح شناسی ِ زيمل که نه بطور کامل عضو گروه و نه خارج از آن قرار دارد. مرقد متعلق به شهر نيست برای همین مشمول قوانين شهری نمیشود يعنی مثلاً نمیتوان به بهانهی تعريض خيابان يا ترميم بافت شهری يا از اين قبيل دلايل و قوانين ِ شهری آنرا تخريب کرد يا به نوعی به آن دست درازی کرد. درست مانند بيگانه که با فاصلهای که از گروه دارد تعهد چندانی به گرايشها و عناصر سازنده گروه ندارد. زيمل میگويد «بيگانه کسی نيست که مثلاً امروز بيايد و فردا برود بلکه درست کسی است که امروز میآيد و اتفاقاً فردا میماند.» مرقد امام هم آمده تا بماند! احتمالاً در روندی به نام «خمينی زدايی» بزرگترين مشکل گلدستههای مرقد امام باشند نه متن سخنرانی امام در بهشت زهرا!
نمایش پستها با برچسب مذهب. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب مذهب. نمایش همه پستها
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه
۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه
در کلاسِ معارف
در باب بقای دین و مزخرفاتی از این دست
در اين کلاسهای معارف اسلامی ِ دانشگاه (البته معارف اسلامی ِ 2 ها) جَو جالبی حکمفرماست. منهای عدهای که اصلاً به کلاس هيچ اعتنايی ندارند و احتمالاً سر کلاس با دوستشون صحبت میکنند يا مثلاً يک کتاب جولشون بازه، بقيه که به کلاس توجه دارند و سؤال و جواب میکنند و تو بحثها شرکت میکنند همه يک هدف ِ مشترک را دنبال میکنند. البته هدفی هم حقيقتاً در کار نيست، يعنی اينطور نيست که بچهها بشينند با هم هماهنگ کنند که خب بعله امروز همه مثلاً به «نبوَت» گير میديم هفته بعد نوبت به «معاد» میرسه و هفته بعد هم کَلک «خدا» رو میکنيم! میدانيد، کلاً يک همچين جَوی بطور خودجوش وجود دارد. و بچهها سعی بر اين دارند که دين را که موضوع اصلی اين جور کلاسهاست به چالش بکشند و احتمالاً آن آخر اميد به رَد کردن آن هم دارند. که البته زِهی خيال باطل! ( این از طرف استاد درس بود ) ودر بعضیها هم اين روحيه شدت بيشتری پیدا کرده و اصلاً طوریاند که میخواهند به هر نحوی که شده حرفهای استاد درس را به هر حال يک جوری نقض کنند. البته اينها خيلی خوب است. آدم گاهی میتواند چيزهايی جالبی هم از بقیه بشنود. و آدم حالش را میبرد که آدمهای دقيقی هنوز وجود دارد، خب من که اميدوار میشوم کلی!
من ولی اصولاً در اين بحثها شرکت نمیکنم! يعنی ديگر شرکت نمیکنم. دوستی میپرسيد چرا سر اينجور کلاس ها فعال نيستم و وارد بحث نمیشوم. خب يک دليلش اين است که بنده ديگر پير شدهام و توانش که هيچ حوصلهاش را هم ندارم و خلاصه اينکه داداش حالشو ندارم ديگه! ولی میدانيد، بد نيست آدم بيايد يه چندتا دليل خوشگل و مامانی هم جور کند بنويسد، خواننده هم که شوما باشید بخواند حالش را ببرد.
خب اولاً اين خيلی بديهی است که موضوع کلاسهای معارف اسلامی، دين و دينداری و جستارهای وابسته به اينهاست و همينطور دميدن روح ِ دين در خيلی چيزهای ديگر که به نظر میرسد در حوزهی غير دينی هم مطرح هستند و بررسی اين موضوع که دين چه نقش و کارکردی در اين مقولهها میتواند داشته باشد. آخرش هم نتيجه معلوم است! يعنی قرار است نتيجه اين بشود که واللّه دين چيز خوبيست و اگر خيلی چيزها دينی بشود و دينیاشان موجود باشد که ديگر معرکه هستند و از همه اينها اسلام هم که معلوم است بهترين است پس نه تنها دين چيز خوبيست که اصلاً عالیست و حالا که شما دين نداريد بدبختيد، خاک بر سرتان است، اصلاً صبر کنيد ببينم، گفتيد دين نداريد؟ شما غلط کرديد دين نداريد و اصلاً مگر میشود! البته نه به اين شدت ولی يک چيزی در همين مايه هاست. که البته تمام اينها را خيلیها میدانند یعنی میدانند که بحث کردن راه بجایی ندارد که اين حقيقتا دليل نمیشود بيايند ديگر بحث نکنند، آخر میدانيد هر چه هم که باشد حداقلش اين است که فشار خون ِ استاد بالا میرود و اين هم کيف خودش را دارد و واقعاً میارزد آدم بخاطرش خودش را خسته کند، بنده ولی ترجيح میدهم ساکت بمانم.
نکته ديگر گرفتاری ِ تعمدی ِ اين کلاسها در يک دورِ باطل ِپنهان است! حالا اين يعنی چی؟ يعنی اينکه اول و آخر قضيه يک چيز است. دوستی حرف جالبی میزد، میگفت قرار است در اين کلاس ها "دين توسط دين ثابت شود."واقعاً هم همينطور است. مثلاً استاد گرامی ما از چيزی به نام «دين ِ واقعی» صحبت میکرد و وقتی پرسيده میشود خب معيار اين «واقعی» بودن چيست و از کجا آمده و اگر همينطور اين سير را ادامه بدهيم به جايی میرسيم که معلوم میشود همان معيارها را هم دين گذاشته است. بیرياترين حالتش هم اين است که گفته شود خيلی چيزها ذاتاً در بشر وجود دارد مثلاً «ميل بینهايت خواهی» و يا «ميل به پرستش» کلاً در همه انسانها وجود دارد، که حتی اگر هم بپذيريم اينها را هم دين وارد نکرده باشد، اگر قرار باشد واقعاً وجود داشته باشند حتماً از يک تجربه شخصی آمدهاند. و اگر "گفته" شوند، وارد يک بازی ِ زبانی شدهاند و هيچ بازی زبانی شخصی نيست و وقتی گفته میشود، حتماً ديگر شخصی نيست. وانگهی هرگز نمیتوان يقين داشت ميل مثلاً به پرستش در همه وجود دارد، نمونهاش خودم! :دی
گذشته از تمام اين حرف ها - و واقعاً هم گذشته از اين حرفها - ديگر برای من يکی دين موضوعيت ندارد. يعنی به اين کار ندارم که بايد باشد يا نباشد يا بهتر است باشد يا نباشد. میدانيد، اگر هم قرار باشد دين حذف شود تنها راهش اين است که از موضوعيت بيفتد و به آن مطلقاً اعتنايی نشود، نه اينکه دائم زير سؤال برود. تا زمانی که از دين صحبت ميشود چه حتی به شدت زير سؤال میرود دين وجود خواهد داشت.
البته اينکه دين از موضوعيت بيفتد يا مثلاً فراموش شود به آسانی ميسر نيست و اصلاً شايد هيچوقت ميسر نباشد! به غير از اين همه آخوندی که دائم در هر توليد است نمیتوان از سابقه دين و مسائل دينی در طول تاريخ گذشت دين به هر حال مدتها وجود داشته و چنين سابقهای خودش عامل بقای دين است چه بصورت سلبی چه ايجابی چه اصلاً غير آن. ولی باز هم میتوان بیاعتنا بود! يعنی خب حالا که دين هست، خب باشد! اگر هم جايی نیست خوب نباشد. به ما چه! منظورم را که متوجه میشويد ديگر؟
پ.ن: همين که من اين نوشته را پست کردم خودش به بقای دين کمک کرد! فکر کنم الان ديگه کامل فهميديد قضيه از چه قراره!
---
مرتبط:
بطری وسط خیابون
۱۳۸۶ بهمن ۲۶, جمعه
زنان و پیامبر
واقعه آخرین نماز قبل از رحلت پیامبر:
«پيامبر وقتی پی برد که ديگر قدرت رهبری نماز را ندارد، از ابوبکر خواست تا اين وظيفه را بر عهده بگيرد. عايشه از اين دستور سرپيچی کرد با آنکه ابوبکر پدرش بود و اين عمل به منزله جانشين سياسی پيامبر محسوب میشد، او را برای اين کار نامناسب تشخيص داد و عمر را فراخواند. او بعداً عمل خود را به اين صورت توجيه کرد: لحظهای که احساس کرد ابوبکر، جانشين پيامبر خواهد شد وحشت کرد و ترجيح داد که او در حاشيه باشد، زيرا به اختلافات و درگيریهايی که به وجود میآمد آگاه بود.
وقتی پيامبر صدای عمر را در مسجد شنيد از شدت تعجب و عصبانيت فرياد زد: "ابوبکر کجاست؟" عايشه توضيح داد که عمر را به جای پدرش به اين کار فراخوانده است، زيرا پدرش صدای ضعيفی دارد و بسيار حساس است و وقتی نماز میخواند گريه میکند، در صورتی که عمر صدای بلند و رسايی دارد. در اين لحظه پيامبر در حال عصبانيّت جمله زير را در مورد عايشه ادا کرد: "در هر زنی مانند معشوق و يار يوسف خيانتکاری نهفته است".»
پانوشتها:
[1] این تیکه را از کتاب زنان ِ پرده نشین و نخبگان ِ جوشن پوش، نوشتهی فاطمه مرنیسی ترجمه ملیحه مغازهای، نشر نی انتخاب کردهام.
[2] در مورد جمله پیامبر در مورد زنان خود خانم مرنیسی دو منبع ذکر کردهاند: اولی جلد سوم از تاریخ طبری صفحه 195 و دیگری سیرهی ابن هشام، جلد چهارم، صفحه 303
[3] بنده سیره ابن هشام را در اختیار نداشتم و جلد سوم تاریخ طبری را هم پیدا نکردم! شما اگر دسترسی به یکی از ایندو دارید بد نیست یک چِکی بیزحمت بفرمایید. البته بعید میدانم اشتباه باشند، خانم مرنیسی محقق دقیقی هستند.
[4] روایت شیعه از این واقعه کمی متفاوت است. آنها معتقدند که پیامبر بجای ابوبکر علی را میفرستد برای نماز. به هر حال کلیت ماجرا همین است.
[5] قصدم باز تایید نیست فقط نقل قول کردم.
[6] مقایسه کنید: [اینجا]
۱۳۸۶ آبان ۳, پنجشنبه
چگونه علم دینی میشود
دین و مذهب همیشه نگاهی مشکوک به علم و روش علمی داشتهاند. با اینکه شاید به نظر برسد که مثلا آیههای قرآنی یا سخنان بزرگان ِ دین تکلیف دین و علم را بوضوح روشن کرده باشند - نمونهاش همهی آن مزخرفاتی که در کتاب معارف اسلامی دبیرستان به خوردمان دادند - اما همیشه علم موجب ترس و وحشت دین و کِساد شدن کار و کاسبی دین مداری شده طوریکه بزرگترین ملحدین هر زمانه دانشمند و علم پژوه بودهاند.
کارکرد علم بر مبنای پژوهش و تحقیق استوار است. یعنی سعی در پیدا کردن دلیل برای هر پدیدهای. اما چیزی که باعث نگرانی دین از روش علمی میشود نتیجهی این سعی و تلاش یعنی ایجاد روحیهی «چرا گویی» و «جسارت» ایجاد شده در یک انسان اهل علم است که باعث میشود پا به دیگر حوزهها بگذارد و سعی کند آنها را هم «علمی» کند. در واقع علم گرایی روندیست که میل اصلی آن حل کردن همه چیز در خود است؛ و چیزی که در این جریان جای نگیرد خرافه و مشتی توهم و مزخرفات است، و دین بعنوان حوزهای که بارها و بارها در تعالیمش به جایی میرسد که میگوید: «بسه دیگه فضولی نکن، به تو این چیزا نیومده!» و مانع هر گونه تحقیق و علت جویی شده دقیقاً معارض با علم و روش علمی است. نیچه اساس هر دین را همین میداند: میخوای بخواه میخوای نخواه، فقط بعداً حالتو گرفتیم نگی نگفتیا... اسمشم میگذارد بیعقلی نامیرا.
گفتیم علم سعی میکند هر چیزی را در خود حل کند. که اگر چیزی هم حل نشود اصلاً چیز به حساب نمیآید. پس دین این وسط چکار کند تا زنده بماند؟ اگر هم جزئی از علم شود که اصلاً اساسش زیر سوال میرود. کاری که میکند البته کاریست روشن و برآمده از ذات و ماهیت خودش. یعنی اینکه سعی کند علم را دینی کند! کاری که جمهوری اسلامی انجام میدهد. همیشه مسئله «ایمان» در روحیه علمی مطرح میشود و آنرا لازمه داشتن چنین روحیهای معرفی میکنند. مثلاً میگویند: "جوانان با داشتن ایمان توانستند فلان رتبهی مسخره را در فلان مسابقات احمقانه کسب کنند" یا اینکه: "دانشمندان با توکل بر خدا و اتکای به او توانستند به چرخه کامل سوخت هستهای برسند." ( خدا حفظشان کناد ) از این مثالها زیاد است. این وسط چه اتفاقی میافتد؟
سردمداران جمهوری اسلامی ( که مایلم آنرا مساوی دین بگیرم ) از یک کلک قدیمی استفاده میکنند. ضرب المثلی هست که میگه:
"If anyone trying to kill you, you kill him first" یعنی قبل از اینکه علم بیاید و برای دین خطرناک شود، میآیند علم را دینی و اخلاقی میکنند. این کَلک قدیمی همان مصادره به مطلوب در لباسی مبدل است و آن راست و درست گرفتن دین ( بدون چون و چرا ) و پس از آن تایید علم بواسطه فرض ِ درستی ِ دین. و فوقش اینکه بگویند: علم بدون دین که علم نیست! البته این حرف چِرت است و دین اینرا خوب میداند، چه گاهی میبینیم چطور با تلاشی مذبوحانه سعی میکنند بزرگانی چون زکریای رازی، بوعلی سینا، نیوتن و ... را افرادی اهل دین معرفی کنند. ولی آنها اهل دین نبودند! ضد ِآن هم نبودن! آنها دین را اصلاً به هیچ جایشان نمیگرفتند!
کارکرد علم بر مبنای پژوهش و تحقیق استوار است. یعنی سعی در پیدا کردن دلیل برای هر پدیدهای. اما چیزی که باعث نگرانی دین از روش علمی میشود نتیجهی این سعی و تلاش یعنی ایجاد روحیهی «چرا گویی» و «جسارت» ایجاد شده در یک انسان اهل علم است که باعث میشود پا به دیگر حوزهها بگذارد و سعی کند آنها را هم «علمی» کند. در واقع علم گرایی روندیست که میل اصلی آن حل کردن همه چیز در خود است؛ و چیزی که در این جریان جای نگیرد خرافه و مشتی توهم و مزخرفات است، و دین بعنوان حوزهای که بارها و بارها در تعالیمش به جایی میرسد که میگوید: «بسه دیگه فضولی نکن، به تو این چیزا نیومده!» و مانع هر گونه تحقیق و علت جویی شده دقیقاً معارض با علم و روش علمی است. نیچه اساس هر دین را همین میداند: میخوای بخواه میخوای نخواه، فقط بعداً حالتو گرفتیم نگی نگفتیا... اسمشم میگذارد بیعقلی نامیرا.
گفتیم علم سعی میکند هر چیزی را در خود حل کند. که اگر چیزی هم حل نشود اصلاً چیز به حساب نمیآید. پس دین این وسط چکار کند تا زنده بماند؟ اگر هم جزئی از علم شود که اصلاً اساسش زیر سوال میرود. کاری که میکند البته کاریست روشن و برآمده از ذات و ماهیت خودش. یعنی اینکه سعی کند علم را دینی کند! کاری که جمهوری اسلامی انجام میدهد. همیشه مسئله «ایمان» در روحیه علمی مطرح میشود و آنرا لازمه داشتن چنین روحیهای معرفی میکنند. مثلاً میگویند: "جوانان با داشتن ایمان توانستند فلان رتبهی مسخره را در فلان مسابقات احمقانه کسب کنند" یا اینکه: "دانشمندان با توکل بر خدا و اتکای به او توانستند به چرخه کامل سوخت هستهای برسند." ( خدا حفظشان کناد ) از این مثالها زیاد است. این وسط چه اتفاقی میافتد؟
سردمداران جمهوری اسلامی ( که مایلم آنرا مساوی دین بگیرم ) از یک کلک قدیمی استفاده میکنند. ضرب المثلی هست که میگه:
"If anyone trying to kill you, you kill him first" یعنی قبل از اینکه علم بیاید و برای دین خطرناک شود، میآیند علم را دینی و اخلاقی میکنند. این کَلک قدیمی همان مصادره به مطلوب در لباسی مبدل است و آن راست و درست گرفتن دین ( بدون چون و چرا ) و پس از آن تایید علم بواسطه فرض ِ درستی ِ دین. و فوقش اینکه بگویند: علم بدون دین که علم نیست! البته این حرف چِرت است و دین اینرا خوب میداند، چه گاهی میبینیم چطور با تلاشی مذبوحانه سعی میکنند بزرگانی چون زکریای رازی، بوعلی سینا، نیوتن و ... را افرادی اهل دین معرفی کنند. ولی آنها اهل دین نبودند! ضد ِآن هم نبودن! آنها دین را اصلاً به هیچ جایشان نمیگرفتند!
۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه
هری پاتر و پاپ
یک:
چیزی تا 21 جولای اولین روز توزیع رسمی آخرین کتاب از مجموعه کتابهای هری پاتر نمانده. یعنی احتمالا تا آخر تابستان ترجمه فارسی آن نیز آماده میشود. بی صبرانه منتظرم. اگر هری پاتر نخوانده اید، این احساس را درک نمی کنید، و البته باید بگویم که برایتان خیلی متأسفم!
اول از همه، شما در این دنیا، چیز کمتری برای لذت بردن از زندگی دارید، و به تحمل کردن یک زندگی کم تنوع، خشک، عصبی، و کم هیجانتر محکومید. نگویید که من هیجانها و لذتهای دیگر دارم، که خوب، وجود یک چیز خوب، دلیلی برای بی نیازیتان از چیزهای خوب دیگر نیست!
اما مشکل دیگری که خواهید داشت این است که به زودی قسمتی از فرهنگ عامیانه وجود خواهد داشت که شما آن را نمی فهمید. مثل این که ضرب المثلهای زبانی را بلد نباشید.این روند، در کشورهای با سطح فرهنگ بالاتر آغاز شده، و بالاخره به ایران هم خواهد رسید. با توجه به اینکه اکثر فیلمها و داستانها و ... مصرفی در ایران هم، در یکی از آن کشورها تولید میشود، این زمان طولانی نخواهد بود. به زودی همه جا اصطلاحات واشاراتی را خواهید خواند و خواهید دید و شنید که معنایش را درک نمی کنید.
اول از همه، شما در این دنیا، چیز کمتری برای لذت بردن از زندگی دارید، و به تحمل کردن یک زندگی کم تنوع، خشک، عصبی، و کم هیجانتر محکومید. نگویید که من هیجانها و لذتهای دیگر دارم، که خوب، وجود یک چیز خوب، دلیلی برای بی نیازیتان از چیزهای خوب دیگر نیست!
اما مشکل دیگری که خواهید داشت این است که به زودی قسمتی از فرهنگ عامیانه وجود خواهد داشت که شما آن را نمی فهمید. مثل این که ضرب المثلهای زبانی را بلد نباشید.این روند، در کشورهای با سطح فرهنگ بالاتر آغاز شده، و بالاخره به ایران هم خواهد رسید. با توجه به اینکه اکثر فیلمها و داستانها و ... مصرفی در ایران هم، در یکی از آن کشورها تولید میشود، این زمان طولانی نخواهد بود. به زودی همه جا اصطلاحات واشاراتی را خواهید خواند و خواهید دید و شنید که معنایش را درک نمی کنید.
توصیه می کنم هر چه سریعتر، کتابهای قبلی را تهیه کنید و بخوانید. مطمئن باشید که با دیدن فیلم، به جزئیات ماجرا آن اندازه که نیاز هست پی نمی برید.
دو:
پاپ بنديکت 16ام کتابهای هری پاتر را دارای درونمايه جادوگری و فاسدکننده می داند. اين ويژگی تمام رهبران مذهبی است که خود را محق می دانند که در هر موردی نظر بدهند. اين ويژگی در تمام اديان ديده ميشود. وقتی ميگويم دين موجب عقب ماندگی فکری ملتهاست، منظورم فقط اسلام نيست، بلکه تمام اديان به قول خودشان آسمانی عاملی بازدارنده بر سر راه رشد عقلی توده های اجتماعند.خاخامهای اسراييلی زنان را از دعا خواندن با صدای بلند منع ميکنند، شنبه ها آتش روشن نمی کنند و حتی برق را نوعی آتش می دانند و به همين دليل يهوديان مذهبی شنبه ها برق ساختمانهای خود را قطع ميکنند.کليسا با وجود آن همه شکستی که در عصر جديد از تمدن مدرن خورده، و به همين خاطر اندکی در برابر آن کوتاه آمده، هنوز هم نميتواند تمام واقعيتهای تمدن امروز را بپذيرد. به همين خاطر است که مراسم سوزاندن کتاب هری پاتر توسط کليساها در نقاط مختلف جهان برگزار ميشود. اسلام هم که کاملاً معرف حضورتان است.رهبران سياسی با عقايد مذهبی شديد (که در حقيقت به معنای توان مماشات و تسامح حداقل است) نيز عوامل اساسی ايجاد بحران در جهانند، حال محمود احمدی نژاد مسلمان باشد يا جرج بوش مسيحی و يا آریل شارون یهودی..
۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه
درسهایی از قرآن
"و روی زمین با تکبر راه مرو. تو نمیتوانی زمین را بشکافی و طول قامتت هرگز به کوهها نمی رسد."
اسراء - 37
"و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الارض مرحاً ان الله لا یحب کل مختال فخور"
"با بی اعتنایی از مردم رو مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خدا هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد."
لقمان - 18
"و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً"
"بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند."
فرقان - 63
توضیح: عکس تزئینی است.
۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه
مسئله ملخ
شنیده بودم که نامزدهای انتخابات گذشته مجلس خبرگان در امتحانی شرکت کرده بودند که سطح "دانش فقهی" ایشان سنجیده شود و گویا سؤالات به نظر اکثر شرکت کنندگان "سخت" بوده است. و شنیدم و خواندم که عده ای این قضیه را مسخره کرده اند که ای آقا، فقه چیست که سؤال سختش باشد و یا اصلاً نقش فقه در اداره جامعه چیست و از این حرفها. برای روشن شدن افکار عمومی، مثالی از کاربرد فقه در زندگی روزمره را بررسی میکنیم.
نمیدانم میدانستید یا نه که امام خمینی بعد از سالیان طولانی تحقیق و پژوهش در متون دینی و مشورت با علمای طراز اول فقه به حل یکی از اساسی ترین مسائل فقه نائل شدند و آن اینکه: "خوردن ملخ که بال در نیاورده و نمیتواند پرواز کند حرام است." بررسی خواص ملخ در حال حاضر یکی از مباحث زنده وپویا در فقه شیعه به شمار میرود. در حال حاضر حکم تمامی مراحل زندگانی انواع ملخ از لارو ملخ گرفته تا مرحله تخم ریزی و احیانا پوست اندازی روشن شده، اینکه فرضا در کدام مرحله خوردن ملخ واجب است کدام مرحله مستحب کدام مستحب موکد و کدام مکروه و غیره، تمامی به همت شاگردان امام مشخص شده و میتوان با مراجعه به کتب ایشان با خیال راحت ملخ صحیح را شناسایی و اقدام به صرف آن کرد.
حال فرض کنید فتوی امام یا کلا فقه نبود ما چه حال و روزی داشتیم، همه منابع غذایی دیگر را رها میکردیم و بنا به شکار ملخ میگذاشتیم یا چه بسا به ساختن پرورشگاههای ملخ می پرداختیم و تا قبل از بالدار شدن آنها برای آب پز کردن یا بنا به سلایق مختلف آماده شان میکردیم و میخوردیم. وای که چه حرامی مرتکب نمیشدیم و چه عذابی که در انتظارمان نبود. بماند که عمرا بعد از آن به لذیذی حشرات جایگزین مثل سوسک، پشه، شته، پروانه و غیره پی نمی بردیم!
پ.ن1: این قضیه ملخ در مسئله 2623 توضیح المسائل آمده است
پ.ن2: با این علما هنوز ملت ...
پ.ن3: من دلم به اندازه یک ابر میگیرد ...
نمیدانم میدانستید یا نه که امام خمینی بعد از سالیان طولانی تحقیق و پژوهش در متون دینی و مشورت با علمای طراز اول فقه به حل یکی از اساسی ترین مسائل فقه نائل شدند و آن اینکه: "خوردن ملخ که بال در نیاورده و نمیتواند پرواز کند حرام است." بررسی خواص ملخ در حال حاضر یکی از مباحث زنده وپویا در فقه شیعه به شمار میرود. در حال حاضر حکم تمامی مراحل زندگانی انواع ملخ از لارو ملخ گرفته تا مرحله تخم ریزی و احیانا پوست اندازی روشن شده، اینکه فرضا در کدام مرحله خوردن ملخ واجب است کدام مرحله مستحب کدام مستحب موکد و کدام مکروه و غیره، تمامی به همت شاگردان امام مشخص شده و میتوان با مراجعه به کتب ایشان با خیال راحت ملخ صحیح را شناسایی و اقدام به صرف آن کرد.
حال فرض کنید فتوی امام یا کلا فقه نبود ما چه حال و روزی داشتیم، همه منابع غذایی دیگر را رها میکردیم و بنا به شکار ملخ میگذاشتیم یا چه بسا به ساختن پرورشگاههای ملخ می پرداختیم و تا قبل از بالدار شدن آنها برای آب پز کردن یا بنا به سلایق مختلف آماده شان میکردیم و میخوردیم. وای که چه حرامی مرتکب نمیشدیم و چه عذابی که در انتظارمان نبود. بماند که عمرا بعد از آن به لذیذی حشرات جایگزین مثل سوسک، پشه، شته، پروانه و غیره پی نمی بردیم!
پ.ن1: این قضیه ملخ در مسئله 2623 توضیح المسائل آمده است
پ.ن2: با این علما هنوز ملت ...
پ.ن3: من دلم به اندازه یک ابر میگیرد ...
۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳, پنجشنبه
آشنا پنداری
هنگامیکه سعد بن ابی وقاص ایران را فتح کرد در مورد کتابها و تالیفات کتابخانه های ایران از عمر کسب تکلیف کرد. عمر به او نوشت: راجع به کتابهایی که گفته ای، اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست، با وجود قرآن از آنها استغنا حاصل است، و اگر در آنها چیزی برخلاف کتاب خداست، حاجتی به آنها نیست، پس آنها را به آب افکن!
تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی - ذبیح الله صفا - ص34
در سال 84 بیش از دو هزار جلد کتاب فلسفی منتشر شده است. به گزارش مهر، طبق آماری که از سوی خانه کتاب منتشر شده در سال 84 حدود 2313 جلد کتاب فلسفی منتشر شده است. از این آمار چنین مشاهده میشود که نسبت به ده سال گذشته، یعنی سال 74 که فقط 390 جلد کتاب فلسفی منتشر شده، انتشار کتابهای این حوزه رشد چشمگیر داشته.
شرق - 7 شهریور 1385
به گزارش ایبنا کتب فلسفی در رده سوم کتابهای کم تیراژ در سال 85 قرار گرفت. گزارش خانه کتاب از آمار کتابهای چاپ شده در سال گذشته حاکی از آن است که از 2157 عنوان کتابی که در حوزه فلسفه منتشر شده، تنها 870 عنوان چاپ اول بوده.
اعتماد ملی - 28 فروردین 1386
نتیجه: در سال 84، حدود 156 کتاب فلسفی بیشتر از سال 85 چاپ شده بود، در سال 85 هم که 870 کتاب چاپ اول بوده، پس کلا 1026 کتاب مجوز تجدید چاپ نگرفتند. یا همان افکنده شدن در آب!
۱۳۸۶ اردیبهشت ۴, سهشنبه
در باب بد حجابی
از مسخره بودن حجاب و فلسفه وجودیش که بگذریم، طرح مبارزه با بد حجابی قبل از هر چیز نوعی مبارزه است. نوعی جنگ، نوعی قلدری. اصولا این از ویژگیهای اسلام و مخصوصا از نوع ایرانیه آن است که گره را با دندان باز میکنند. در اسلام حال حاضر اولین و آخرین راه حل جنگ است. اینرا به وضوح میتوان دید. اغلب در هر کجای زمین که جنگی، درگیری یا سروصدایی هست اگر همیشه یک طرف آن مسلمانان نباشند به هر حال یک ربطی به اسلام دارد. سخن از اسلام حقیقی زدن و اینها را جدای از آن اسلام اصیل دانستن نیز گزاره غلط را درست نمیکند. تنها صورت مسئله پاک میشود.
گیرم بد حجابی نتیجه فساد اخلاقی، نتیجه فرهنگ بیمار ما باشد. مبارزه با آن چه دردی درمان میکند؟ مثل این میماند که برای برطرف کردن مثلا سرفه های یک بیمار بجای اینکه عوامل ایجاد سرفه را برطرف کنیم، دهان بیمار را بدوزیم و بگوییم سرفه قطع شد!
اصولا تحلیل مجریان این طرح از پدیده بد حجابی چه بوده؟ واضح است. کلیت تحلیل این بوده که، پدیده بدحجابی، تجمل پرستی و از این قبیل کارهای بد (؟!)، یک جامعه، یک ملت ( مخصوصا از نوع دینی ) را به نابودی و زوال میکشاند. ولی عقیده من درست عکس این است! یعنی هنگامی که ملت رو به نابودی میرود این پدیده ها ظاهر میشوند و از پی می آیند.
۱۳۸۵ دی ۸, جمعه
آندره ریو و احکام راه سبز
موسيقی دان و رهبر ارکستر آندره ریو، امسال هم همراه با همکارانش در آغاز سال جديد ميلادی همراه با ديگر مراسم و جشنهای مخصوص آغاز سال جديد به اجرای برنامه و نواختن موسيقی مخصوصاً والتس های زيبای اشتراوس که از لطيف ترين و زيباترين انواع موسيقی است میپردازند. اين گروه غير از آغاز سال جديد هر از گاهی دور اروپا و بعضا دیگر کشورها را به منظور اجرای برنامه و نواختن موسيقی ميچرخند. شادی و نشاطی که اين گروه و مخصوصاً اين نوع موسيقی به همراه دارد در نوع خود کم نظير است. اين از عادات اغلب ديگر ملتهاست که به هر بهانه اي مراسم و جشنی برگزار ميکنند، با چه شکوه و عظمتی. ريو و همکارنش نمونه اي از خروار گروه موسيقی هستند که از اين دست کارها ميکنند.
وقتی دبیرستان بودم، هر سال کتابی با عنوان "احکام راه سبز" به زور به ما ميدادند. کتابی کامل درباره احکام شرعی. از تمام مزخرفاتی که تو اون کتاب بود يک قسمتشو هرگز فراموش نميکنم. قسمتی که به احکام موسيقی و نوازندگی پرداخته بود. در اون بخش بعد از کلی کش و قوس و سعی در فهماندن حکم موسيقی از نظر شرع، رهبر انقلاب اسلامی تير خلاص را زده بودند. از قول وی چنين نوشته بود: «آموزش موسيقی و نوازندگی موجب انحراف است و بطور کلی ترويج موسيقی با اهداف عاليه اسلامی منافات دارد.» همانطور که واضح است هيچ نوع خاصی از موسيقی مد نظر ايشان نبوده و به کل تمام انواع موسيقی و اصلاً ذات موسيقی را مردود و باعث فساد دانسته اند. همين بس که در ادامه از قول ايشان چنين آمده بود: «پخش موسيقی در راديو و تلويزيون دليل بر حلال بودن آن نيست.»!!!
نتيجه آنکه ...
پ.ن 1: کيست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ "جبران خليل جبران"
پ.ن 2: يادمه چهار شنبه سوری ها کلی آتاشغال برا سوزوندن داشتيم!
پ.ن 3: من دلم به اندازه يک ابر ميگيرد ...
وقتی دبیرستان بودم، هر سال کتابی با عنوان "احکام راه سبز" به زور به ما ميدادند. کتابی کامل درباره احکام شرعی. از تمام مزخرفاتی که تو اون کتاب بود يک قسمتشو هرگز فراموش نميکنم. قسمتی که به احکام موسيقی و نوازندگی پرداخته بود. در اون بخش بعد از کلی کش و قوس و سعی در فهماندن حکم موسيقی از نظر شرع، رهبر انقلاب اسلامی تير خلاص را زده بودند. از قول وی چنين نوشته بود: «آموزش موسيقی و نوازندگی موجب انحراف است و بطور کلی ترويج موسيقی با اهداف عاليه اسلامی منافات دارد.» همانطور که واضح است هيچ نوع خاصی از موسيقی مد نظر ايشان نبوده و به کل تمام انواع موسيقی و اصلاً ذات موسيقی را مردود و باعث فساد دانسته اند. همين بس که در ادامه از قول ايشان چنين آمده بود: «پخش موسيقی در راديو و تلويزيون دليل بر حلال بودن آن نيست.»!!!
نتيجه آنکه ...
پ.ن 1: کيست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ "جبران خليل جبران"
پ.ن 2: يادمه چهار شنبه سوری ها کلی آتاشغال برا سوزوندن داشتيم!
پ.ن 3: من دلم به اندازه يک ابر ميگيرد ...
اشتراک در:
پستها (Atom)