۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

افت سطح کاری

یک مرتبه ای از ناامیدی از دیگران است که به احتمال خیلی زیاد خودشان هم نمیدانند که دیگران را دارند ناامید میکنند. یک کاری میکنند که تقریبا همه چیز را یکهو میبرند زیر سوال که باد با خودت فکر میکنی که چطور و چگونه شده است که متوجه نبودی و با طرف نشست و برخاست کردی! درست مثل این میماند که مثلا در حال خواندن یک کتاب فلسفی خوب هستی و بعد میبینی نویسنده اش یک خدا باور است, چقدر حالت گرفته میشود. بدتر وقتی که کتاب هم چندان چنگی به دل نمیزده!

۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه

عکس یادگاری

چطور میتوان جاه طلب نبود؟ چطور میتوان هر روز صبح سر کار رفت و فکر گرفتن مقام و پست بالاتر را نکرد؟ فکر کار بهتر را نکرد؟ چطور میشود درس خواند و به این فکر نکرد که باید بیشتر آموخت؟ چطور میشود هر روز فکر این را نداشت که جای بهتر زندگی کرد؟ چطور میشود هر لحظه فکر نکرد که چطور میشود پول بیشتر در آورد؟ چطور می شود به چیزی غیر از این جور چیزها فکر کرد؟

۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

گذار

١. باید تصمیمات مهمی بگیرم! اگر میخواهم تا پنج سال آینده سیگار را ترک کنم (حدسی است که خودم میزنم) باید از الان شروع به کم کردن کنم. قبل از ترک کبری باس چند باری ترک صغری کرده باشم تا دیگر بگذرامش کنار. اصلا شدنی هست؟ الکل بدونه سیگار را چه کنم؟

٢. به سلامتم باید بیشتر برسم. کم کاری کرده ام در حفظ جسم و جانم این چند سال. از اینکه روزی مغز دوست داشتنی ام به زیبایی در حال کار باشد ولی بدنم مانع اش بشود به شدت وحشت دارم. دوست ندارم چنین روزی را ببینم.

٣. همچنان معتقدم که از ذهنم بیشتر باید کار بکشم هنوز برای یادگیری و فعالیت خلاق و تولید فکر بسیار جا دارد. هر چند بیشتر گرفتار مطالعات آکادمیک شده ام که باید تعادل را دوباره با مطالعات که قبلا نیمه کاره ولشان کردم برقرار کنم.

٤. دوباره در حال گذار از یک مرحله به مرحله دیگر هستم! دارم از جایی که در آن دو سال  و نیم در ان زندگی کردم میروم. دارم به جایی میروم که قرار است حداقل چهار سال زندگی کنم. خیلی مهم است که اینجا را خوب تمام کنم و آنجا را عالی شروع کنم.

٥. دو روز دیگر تولدم است!

امکانش هست

نه! من هرگز موجود بدبینی نیستم و نبوده ام! فقط خیلی راحت میتوانم تمام امکانات ممکن را و مخصوصا بدترین امکان  را در هر شرایطی تصور کنم. و اگر همان بدترین شد شانه ای بالا میاندازم و میگویم: "بله احتمالش زیاد بود."

۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

سایه

بسیار ناامید کننده است وقتی متوجه میشوی کسانی که انتظار نداری ته دلشان چیزی باشد یا فکر میکنی لااقل عقل درست و حسابی دارند و دچار توهم و خود پسندی نیستند به همان مزخرفی دیگران هستند. آن هم به لطف یک دهن لق دیگر که می آید مزخرفات دیگران را تحویل میدهد. چقدر آب زیر کاه! چقدر زیرکانه! چقدر حال به هم زن و ابتدایی و  چیپ. بعدش به خیالت می آید که خب خیلی هم انتظاری نداشته ای از این جماعت.

۱۳۹۳ خرداد ۵, دوشنبه

کسی که چرایی دارد

اینکه بدانی چقدر باید بپردازی برای اینکه از یک نقطه به نقطه دیگر بروی حقیقتا هنر میخواهد. کسی قیمتها را خوب درک میکند و قدر زمان را میداند که یک بار سرش کلاه رفته باشد. یک بار قدر هزینه ای که پرداخت کرده است به جایی که میخواسته نرسانده باشدش. ارزان نیست مسافتهای طولانی و صعب العبور، کاش اطرافیانم بفهمند برای تامین هزینه ی سفر باید از خیلی از خرج های بی مورد بزنم. کیست که درک کند؟ 

۱۳۹۳ خرداد ۴, یکشنبه

لزوم استقلال

١. هیچ دلیل موجه و منطقی  وجود ندارد که انسان از صلاح  و رضایتمندی خویش صرف نظر کند.

٢. دیالوگی که بین خدا ناباوران و خدا باوران وجود دارد همچنان سر این موضوع  میچرخد که سر آغاز پیدایش چگونه بوده و از کجا شروع شده است. در صورتی که همچنان نیاز به تبار شناسی کلماتی همچون "سرآغاز", "شروع" و "پیدایش" شدیدا وجود دارد. اگر این کلمات اساس و ریشه مذهبی داشته باشند و در بافت و متن مذهبی بوجود آماده باشند خیلی چیزها معلوم خواهد شد.

٣. پیش از وجود علم "خدا" علمی ترین موضوع بوده است.

٤. همه چیز را میشود به نحوه پیدایش مکالمه انسان با بیرون فهمید. ابتدا مکالمه انسان با طبیعت بود. سپس مکالمه انسان با انسان دیگر و بعد از آن مکالمه انسان با خدا. و اما در دوره بعد مکالمات باز سازی شدند. مکالمه انسان با طبیعت تبدیل به مکالمه انسان با جامعه شد. مکالمه انسان با انسان تبدیل به مکالمه انسان با خودش شد و مکالمه انسان با خدا به مکالمه انسان با هیچ (بی خدایی) بدل شد. در دوره باد دوباره تمام مکالمات انسان از نو انجام گرفت. مکالمه انسان با جامعه به مکالمه انسان با تکنولوژی , مکالمه انسان با خودش به مکالمه انسان با واقعیت و مکالمه انسان با بی خدایی به مکالمه انسان با نویسنده تبدیل شد.

٥. من دوست داشته ام زبان شناس بودم.