۱۳۸۶ اسفند ۲۶, یکشنبه

هایکو-4

چندیست خواب آسمان میبینم
ای شیطان،
پس کجایی؟

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

ایدئولوژی ِ زرنگ نبودن

«سادگی» يا چيزی در همين مايه‌ها مفهومی است که اخيراً در ميان جوانان ايرانی (لااقل در ميان دوستان من) فرم جالبی پيدا کرده. تبديل شده به مفهومی که آن-طور-بودن ارزش به حساب می‌آيد و معياری شده برای خوب بودن يا بد بودن ديگران، اعتماد کردن يا نکردن و غيره. که البته هيچ تعريف دقيقی هم در کار نيست گويا يک چيز پذيرفته شده و توافق همگانی در ميان همه است. در مقابلش هم مفهوم ديگری را به نام «زرنگی» قرار می‌دهند و آن را ضد ارزش معرفی می‌کنند! راستش من يکی نمی‌فهمم اين زرنگی يعنی چه ولی تا آنجا که دستگيرم شده يک چيزی در همان مايه‌های «آب-زير-کاهی» يا مثلاً «نقش بازی کردن» يا چيزهايی از همين قبيل است. و شروع می‌کنند در باره‌شان صحبت کردن، وبلاگ نوشتن و کلاً مطرح کردن اين موضوع که اين آدما فلان و بهمانن، که آی انسانيت کجايی، آخ عشق و دوستی پس چرا نيستی، وای چه ما بديم (زرنگيم) بياين خوب(ساده) باشيم و همان طور که گفتم يکجوری ساده بودن را برابر با خوب بودن در اين دنيای به قول خودشان گند گرفته می‌گذارند. اخرش هم تأسف می‌خورند که اول خودشان بعد دور و بری‌هايشان همه و همه بدند. که البته اين کليت ماجراست چون تنوع در اين تبليغات بسيار زياد است.

راستش را بگويم من مدتهاست به اينگونه شعارهای اخلاقی و خلاصه به اين قبيل چيزها بدبينم. چون می‌دانم خيلی اوقات اينجور ایدئولوژی گرايی می‌تواند نوعی پيله‌ی محافظتی، نوعی نيرنگ طبقاتی باشد. یک مثال واضح و خیلی معمول برایتان می‌زنم حالش را ببرید: مثلاً فرضاً شما پسری هستيد که می‌خواهيد مخ دختری را بزنيد، و اتفاقاً عاشقش هم شده‌ايد و حالا به هر دليل مسخره يا شرم آوری به نتيجه مطلوب نرسيده‌ايد و دليل عمده‌اش هم اين بوده که طرفتان برايش همين سادگی خيلی مهم بوده و او هم مثل خیلی های ديگر آنرا در کسی نديده، و حالا شما تبديل به آدمی می‌شويد که از اين ارجيف سر هم می‌کند، تا شايد اين ترفند بگيرد و خلاصه آخرین تیرتان را هم اینگونه می‌زنید. دليل تمام اين کار ها خيلی واضح است؛ و آن اينکه شما تمام اين تبليغات را می‌کنيد تا باز فقط به هدف مطلوب برسيد، به همين واضحی، اگر دقت کنيد با اين تفاسير نه تنها شما از همان سادگی که تبليغش را می‌کرديد فاصله داريد که حتی به آدمی زرنگ هم تبديل شده‌ايد. در بد مخمسه‌ای گير کرده‌ايد! افسوس که دختر ماجرا وضعش از شما بدتر هم هست. چون باز شما آنقدر ساده و احمق بوده‌اید که باور کردید طرفتان واقعا این چیزها برایش مهم است.

آدم می‌تواند بپرسد چرا که نه؟ مگر ما آدمها همواره غیر از این می‌کنیم؟ اراده معطوف به قدرت هم یعنی همین، حتی در سخت‌ترین و نامتعادلترین شرایط هم این میل هست.

چيز هايی هستند، مفاهيمی هستند که اصولاً ماهيتشان جوريست که وقتی بهشان گير می‌دهید فورا در موقيعتی قرار می‌گيرید که خودتان درست روبروی آن موضوع یا آن مفهوم ایستاده‌اید و اولين نفری که مورد اتهام واقع می‌شود خود شما هستید. می‌دانيد ور رفتن با اينجور مسائل يک جورايی خطرناک است. خطرش البته در اين است که فقط ممکن است تمام کاسه کوزه سر خودتان خراب شود. کاسه و کوزه‌ای که در هر صورت از قبل سرتان خراب شده. شما اصلاً این چیزها را می‌گویید تا شر کاسه کوزه‌ها را از سرتان کم کنید، ولی افسوس! اين بحث البته ماهيت روانشناسيک دارد، آخر فرويد و تمام شاگردنش بی‌کار نبوده‌اند که بيايند آبروی آدمها را بريزند، آخر می‌دانید آنها يک چيز را خوب فهميده بودند و آن اينکه اصلاً آبرويی در کار نبوده. يکی از همان چيزها همین زرنگی و سادکی است که به طور خيلی واضح انسانيت و امثالهم را نشانه می‌رود و بدتر گند می‌کشد به همه چی.

در این باره خیلی بیشتر می‌شد نوشت، حالشو نداشتم! بعدا حتما بازم می‌نویسم.

۱۳۸۶ اسفند ۱۸, شنبه

هایکو-3

راحت نمی‌گذاردم
دفترچه‌ام،
هایکو می‌خواهد

۱۳۸۶ اسفند ۱۷, جمعه

سرگیجه

در صف نانوايی ايستاده بود، بیخیال. کمی آن طرفتر زن و شوهری دعوايشان شده بود. زن بود که دادش به هوا رفته بود. مدرن می‌زد، البته جدای از آبروریزی که راه انداخته بود. تنها چيزی که می‌شنيد فحش و بد و بيراهی بود که زن به مرد می‌داد. دلش برای مرد سوخت. با خود فکر می‌کرد چقدر بی‌عرضه بوده که نتوانسته زنش را کنترل کند، و اصلاً چقدر بی‌عرضه بوده که گذاشته کار به اينجاها بکشد! نگاهش که به شيشه‌های نانوایی افتاد ترسيد! در میان تمام آدمهایی که دور و برش حواسشان پرت آن زن و شوهر شده بود، قيافه‌اش به آنهايی می‌خورد که با پنبه سر می‌برند!

۱۳۸۶ اسفند ۱۶, پنجشنبه

ماجرای سلمانی

می‌دانستید برای ایرانیها جوک هم ساخته‌اند؟

در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه نظره‌ای روبرو شد؟


فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کند.

[به نقل از یکی از اقوام]

---
مشابه:

لطفاً خفه شوید
مراسم خر بودن
آتش افروزی ما

۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

یارم شاخه‌ای بهم داد

یارم شاخه‌ای بهم داد
که برگای زرد داشت.
سال داره تموم میشه و
تازه اوّلِ عشقه!

[برتولت برشت؛ ترجمه‌ی علی عبداللهی]

۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه

لایه‌های تمام نشدنی

زندگی آدمها فقط در این چیزی که از آنها می‌بینیم خلاصه نمی‌شود. زندگی ِ ظاهری فقط یک قسمت از کل ابعاد زندگی انسانهاست و دیگر ابعاد و لایه‌های زندگی آنها را باید به طُرق دیگر جست. واقعیت این است که من برای کشف و خواندن این لایه‌ها و دیگر ابعاد زندگی آدمهای اطرافم لَه‌لَه می‌زنم آنهم از نوع حادش. مخصوصاً آنهایی که یکجورایی احساس می‌کنم پشت این زندگی ظاهری و طبیعی بُعدی بکر و ناب از زندگی وجود دارد که بیا و ببین، که نگو! که اصلاً هیچی! و خلاصه اینکه آن پشتها خبرهایی است که بنده حرص آن را می‌زنم که ته و تویش را در بیاورم. نگاه که میکنم این حرص در کسانی که خیلی دوستشان دارم شدیدتر بوده و در کسانی که خیلی بیشتر دوستشان دارم خیلی بیشتر شدیدتر بوده! و البته اینها هم کم که نمی‌آورند هِی آدم را غافل گیر می‌کنند که " آره داداش کور خوندی اینها همه‌ش نیست." یعنی من یکهو متوجه می‌شوم هنوز ابعاد ناشناخته‌ی دیگری از زندگی‌شان مانده که من کشفشان نکردم و اصلاً گویا تمام شدنی نیست، آخ که چه کیفی میکنم. همین خودش علاقه باز شدیدتر من به آنها را نتیجه میدهد.